|
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
|
|
 |
|
|
زندگينامه
ماموستا عبدالكريم
خانهشوري |
|
دانشمند ارجمند
و فاضل خردمند شيخ عبدالكريم بن شيخ سيد احمد بن سيد محمود ( خانه شوري ) ابن سيد
عبد الرحيم مصري و منهوري . جد او سيد محمد در لشكر خديوي داخل بود هنگامي كه با
سعوديان جنگ مي كردند ، كه بعد از انتهاي جنگ به بغداد آمد ، و آستانة سيد قطب كامل
حضرت عبدالقادر گيلاني را زيارت كرد و آنجا خوابي مربوط به حيات و استراحت خود ديد
، كه بر وجوب مسافرتش به قريه خانه شوربين عشيره باباخاني دلالت مي كرد و شيخ رسول
بن شيخ محمد شهر زوري از اهل قريه تهپه گهوره و خليفه حضرت كاك احمد شيخ در آن
وقت مرشدي ساكن در قرية خانه شور بود . پس سيد محمد پيش او آمد و با شيخ رسول
ملاقات كرد و هر دو مراتب محبت و ارادت خود را تاكيد و دوستي متقابل را تجديد نمود
و سيد محمد با خواهر شيخ رسول ازدواج كرد و نزد او مستقر شد و بعد از مدتي پسري
براي او به دنيا آورد كه او را احمد ناميدند ، پس به سن بلوغ رسيد و رشيد شد و با
دختر شيخ رسول ازدواج كرد و با پدرش آنجا ماندند و اين زن نيز براي سيد احمد پسري
آورد كه او را عبدالكريم ناميد . پس صاحب ترجمه عبدالكريم بن سيد احمد ( خانه شوري
) بن شيخ محمد ساكن در خانه شور كه او نيز ابن سيد عبد الرحيم ساكن مصر و متوفي در
همانجاست .شيخ عبدالكريم در حدود 1303 در قريه خانه شور تولد يافت و چون به حد تميز
رسيد به درس خواندن شروع كرد وپس ار ختم قرآن كريم و مقدمات لازم از خانه شور به
قرية احمد برنده در شهر زور رفت كه در آنجا تكيه و بارگاهي از شيخ بزرگوار شيخ
معروف نرگسه جاري رحمه الله بر پا بود و اين سفر به واسطه خويشاونداني سببي ميان
شيخ معروف و شيخ رسول خانه شوري بود ، پس شيخ معروف طوري او را تحويل گرفت و تكفل
نمود ، مثل اينكه فرزند خود را تحمل و تكفل كند و به خدمت ومراعات و توجه به او
قيام كرد و او را به نظر مرحمت و توجه خاص تحت حمايت خويش قرار داد . شيخ عبد
الكريم مدتي در قريه احمد برنده باقي ماند : سپس به خانه شيخ محمود مفتي در حلبجه
نقل مكان كرد و مدتي آنجا نيز توقف نمود و در مدرسة اختصاصي درس مي خواند و هنگام
اقامتش در حلبجه شيخ بابا رسول بن سيد احمد بن سيد عبدالصمد بيدني ايضاً به حلبجه
آمد و با هم ملاقات و رفاقت و صحبت كردند و مانند دو برادر تني يا دو دوست هم عقيده
و هم زبان شدند و تا آنجا كه مي دانيم تا زنده بود . اين محبت ومودت بين آنان
پايدار بود ، پس هر دو در مدرسة جامع كبير كه اختصاص به خانة مفتي داشت . درس
خواندند سپس در ابي عبيده و سپس در قريه پريس نزد استاد ملا عبدالقادر بن ملا مؤمن
و چندي بعد با استادشان به قرية قزرآباد نزديك شهربان آمدند و مدتي نيز آنجا ماندند
، سپس به سليمانيه بر گشتند و با همديگر در مسجد ملا امين مام رستم سكونت كردند و
مدرس آن مسجد در اين هنگام ملا محمد كركوئي بود . بعداً به مسجد شيخ بابا رفتند ، و
بالاخره به مسجد بياره آمدند و با اطمينان خاطر و اسايش تمام در انجا جاي گزيدند و
به تحصيل ذيقيمت و مهمي مشغول شدند ، تاوفات مرحوم شيخ معروف در سال 1331 انجا
بودند ، پس شيخ مرحوم وصيت كرد كه شيخ عبد الكريم به قرية احمد برنده بازگردد، و در
آنجا امام و مدرس باشد و شيخ عبد الكريم وصيت او را به جا آورد ، و حضرت شيخ نجم
الدين نيز در اين امر او را مساعدت كرد و امر مخصوص به انتقال او را بدانجا صادر
فرمود . با اين انتقال بين او و بابا رسول مفارقت و جدائي واقع شد . اما ايشان
متناوباً به زيارت همديگر مي آمدند . شيخ عبدالكريم در احمد برنده باقي ماند و طلاب
فراوان به دور گرد آمدند.
كه بديشان درس
مي داد و مسلمانان را وعظ و ارشاد مي فرمود و خدمت شايان خود را به اسلام و مسلمين
ادامه داد ، تا در قرية احمد برنده اجل او فرا رسيد و به خرمت حق پيوست و شيخ بابا
رسول تا 1337 وقتي كه شيخ نجم الدين وفات يافت در بياره باقي بود ، و نيز بعد وفات
او تاهنگام فوت شيخ نور الدين بن شيخ نجم الدين آنجا ماند و بعد از وفات شيخ
نورالدين نيز تا وقتي كه مولانا عبدالقادر مدرس خانقاه بياره در 1338 به القاءالله
پيوست و بعداً نيز تا بازگشت شيخ علاءالدين از خانقا دور و ، به بياره و استقرارش
بر مسند ارشاد كه شيخ بابا رسول را به عنوان مدرس مدرسة بياره معين فرمود ، در
بياره باقي بود . اما شيخ بابا رسول به واسطة عوارض و موانعي در تدريس مداومت نكرد
و به حلبجه رفت و قريب شش ماه نزد شيخ عبد اللطيف قاضي توقف نمود ، سپس به قرية
صوله رفت و نزد دائيش شيخ حسين مدرس شد و بعد از دو يا سه سال به قرية زهلهرهش
انتقال پيدا كرد و در آنجا نزد حسين بيك پسر محمود پادشا مدرس شد و مدتي بعد به
قرية ابا عبيده رفت و چون مدرس آنجا استاد ملا محمد سعيد فوت كرد او مدرس و مورد
احترام بود ، كه پس از يك سال آنجا را نيز خالي كرده به جاي ديگر رفت و دوباره
برگشت . اين سالها ميان او و شيخ عبد الكريم ( صاحب ترجمه ) كه مدرس قرية احمد
برنده بود ، اتصال محكم و آمد وشد بر قرار بود ، همچنين با بياره وعلماي حلبجه نيز
مكاتبات و مراودات و همة آنها طوري با هم الفت داشتند كه چون دانشمند ساكنين در يك
شهر بودند ، و هر گاه مي خواستند با خوشحالي دور هم جمع مي شدند . وضع بدين منوال
بود تا اينكه شيخ عبد الكريم در سال 1361 هجري وفات يافت و بعد از او نيز شيخ بابا
رسول در 1363 و فات يافت و به رحمت خدا پيوست و قبر او در مقبره عمومي حضرت ابي
عبيده انصاري كه واقع در نزديكي راه پائين تر از قريه ابي عبيده به حلبجه و تقريباً
آخر مقبره است . در بقعهاي با جمعي از بزرگان ابا عبيده مدفون مي باشند . رحمهم
الله تعالي
× برگفته از كتاب تسنن در كرمانشاه تاليف استاد محمد علي سلطاني
بازگشت
|
|
|
|
 |
|
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
علمــــــــا
|